مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 66 
                

                  محسن بهرامیان ( متولد بروجرد )
                           شاعر ، قرن معاصر
 


    
 

 Bild könnte enthalten: 1 Person, Brille und Text

آقای  محسن بهرامیان شاعر در سال 1340 در شهر زیبای بروجرد 

محله ی پشت سینما داریوش اول خیابان تختی در یک خانواده ی 

 مذهبی و سنتی دیده بجهان گشود . ایشان در زادگاهش بروجرد  

 نشو و نما یافت . دوره ابتدایی را در دبستان اقبال آشتیانی و  

متوسطه را در دبیرستان بحرالعلوم  بپایان رسانید . وی برای ادامه 

 تحصیل به دانشگاه اراک نقل مکان کرد و در رشته مهندسی  

مکانیک کاربردی ماشین موفق به اخذ لیسانس گردید . سپس در 

 دانشگاه SLV دویسبورگ آلمان فوق لیسانس مهندسی و بازرسی 

 را بپایان رسانید و دوباره به وطن بازگشته و در تهران مشغول بکار . 

 محسن بهرامیان از نوجوانی به شعر و ادبیات پارسی و تئاتر و موسیقی 

 و نقاشی علاقه ایی خاص داشت . ولی بخاطر مذهبی بودن خانواده  

 نتوانست در رشته ی موسیقی قدمی بردارد . وی در سن بزرگسالی 

 به این علاقه خود جامعه عمل پوشانید و به نواختن تنبک و تار و کمانچه 

 پرداخت . اولین شعرهایش را در دوران راهنمایی سرود و در تئاتر هم  

 زیر نظر استاد زنده یاد آقای لحمی به مهارتهای تئاتر و شعر خوانی 

 پرداخت  و شعرخوانی هم می کرده است . محسن بهرامیان در خانواده ایی 

 اهل شعر بزرگ شد . مادرش و خواهرش شعر می سرودن و عمویش استاد 

 منوچهر بهرامیان از شاعران صاحب سبک بروجرد هستند . او می گوید : 

  "  من به شاملو و بخصوص اخوان ثالث علاقه ایی خاص داشتم و در جلسات 

 اشعار آنان را می خواندم . من  بیشتر  اوقات  فراقت  را  در  تنهایی  خودم  به  

 نواختن موسیقی می پرداختم . " 

          از اوست :

( به گویش بروجردی )

دلم موخاس هِنات کنم اما نشد
همه زِنهِ ایمه قالیه زیر پات کنم اما نشد

دلم مو خاس چراغ دلم هر صُوِ زُو
وّارْدِ او آینه چشت روشنا مِشد اما نشد

دلم مو خاس هررو ایواره که میام
چشا تو چراغ شوگارم مِشد اما نشد

دلم موخاه وُریَردیم و او زمونا اما نما
دوواره اسمونه بونِم دِ مین او چشات اما نما

نمنم دیه شی باید بویم ورت تا راضی بای
لوامه بعلم رو او غنچه لوات و ناجی بای . 

    .................................................. 

  بر ایوان دلم  

 شعرهایم را برقص 

 من رد چشمهای تو را 

 ساز میزنم . 

..............................................................  

 امروز هم که از پنجره
به حیاط رویای تو سرک کشیدم
خیس شبنم بود
و تصویربارانیت
در کنار باغجه
زیر کاج
گلهای داودی را لمس می کرد
در پشت شیشه گلخانه اما
جعبه های بنفشه و اطلسی
خواب افتاب روزهای آخر زمستان میدیدند
وتو
چه مهربانانه بر خاک دست می کشیدی
ودستهای باد چه نانجیبانه
بر شانه های تو

دستی بربغض شیشه کشیدم
اشکها لغزید
از سطح دلواپسی من
و دیدم که
امروز هم
بر تصویر خیالت رویای شبنم است .

****************

این سرخی گونه من
این زردی دستانم
وشرم شبنم پیشانیم
و شراره پنهان یاد تو
درکوره جانم
از رنگ پائیز و عطش تابستان نبود

هنوز آتش نگاهت
در دل خاکستریم گداخته بود
که با مهر آمدی
که گفته است پائیز فصل فاصله هاست ؟...

من در عبور نگاه گرم تو
یله میدهم
و با شاخه ی خشک ترانه ای
خاکستر را کنار می زنم .

 

      منابع :

 سایت آقای محسن بهرامیان .
  گفتگو با شاعر آقای محسن بهرامیان .
       * نوشته شده توسط احمد معطری *  

 Bild könnte enthalten: im Freien    Bild könnte enthalten: im Freien und Text

      بروجرد